السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )
107
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )
پاسخ منفى است ، زيرا در عروض مقولى ، معروض با قطع نظر از عروض شىء موردنظر و در مرتبهء مقدم بر آن ، تحقق و ثبوت دارد و چنين نيست كه ثبوت خودش را مرهون عروض آن شىء باشد ، بلكه به عكس ، عارض در وجود و تحقق خود ، متكى و وابسته به معروض بوده و لذا ، ثبوتش فرع بر ثبوت معروض است . ولى در عروض وجود بر ماهيت ، اصل ثبوت و تحقق ماهيت ( - معروض ) در گرو وجودى است كه بر آن عارض مىگردد ، زيرا براساس اصالت وجود و اعتباريت ماهيت ، تنها چيزى كه حقيقتا تحقق و ثبوت دارد همان حقيقت وجود است و اگر مىگوييم : « انسان ، درخت ، آهن ، نقره و ديگر ماهيات موجود هستند » ، مقصود آن است كه اين ماهيات از وجودهاى خارجى انتزاع شده و حدود آنها را بيان مىكنند و ازاينروست كه گفته مىشود : « ثبوت وجود براى ماهيت به معناى ثبوت چيزى براى چيزى ديگر نيست ، بلكه در واقع عبارت است از ثبوت و تحقق ماهيت توسط وجود » ( - فانّ حقيقة ثبوت الوجود للماهية هى ثبوت الماهية به ) . پس در حمل وجود بر ماهيت چنين نيست كه در خارج ، حقيقتا دو چيز داشته باشيم كه يكى بر ديگرى عارض شده باشد . از اينجا به دست مىآيد كه در تشكيل قضيه ، بايد وجود را ، كه اصالت دارد و اصل مىباشد ، موضوع قرار داد و ماهيت را ، كه اعتبارى بوده و ثبوت خويش را وامدار وجود است ، در جايگاه محمول نشاند و گفت : « اين وجود ، انسان است » . يعنى بايد ماهيت را بر وجود حمل كرد ، نه وجود را بر ماهيت ، امّا ما به دليل انسى كه با ماهيات داريم ، جاى موضوع و محمول را عوض كرده و به جاى آنكه ماهيت را بر وجود حمل كنيم تا وجود را بر ماهيت حمل مىكنيم ( - عكس الحمل ) و مىگوييم : « انسان موجود است » . حل يك اشكال معروف دربارهء حمل وجود بر ماهيت و بذلك يندفع الاشكال المعروف فى حمل الوجود على الماهيّة ، من أنّ قاعدة الفرعيّة أعنى أنّ « ثبوت شىء لشىء فرع ثبوت المثبت له » توجب